کودکان میناب
،،،،،،،،،،،،،،،
زیر باران گلوله
در میان دود و آتش
جیغ های کودکانه
..
تکه های شیشه خرده
کفشهای لنگه لنگه
کیف های پاره پوره
..
لای سنگ و چوب و آجر
جوجه های له لورده
گُر گرفته آشیانه
..
لقمه آغشته با خون
اوفتاده زیر نیمکت
اشک های مادرانه
..
مادری دنبال فرزند
دربدر این سو و آنسو
تا ببیند یک نشانه
..
از یکی یکدانه خود
از چراغ خانه خود
بی دلیل و بی بهانه
..
برق می زد زیر آوار
دستهای کوچکی که
تا ابد شد جاودانه


