- لب کارون
“” “” “””
تو مو را می کشی از ماست بیرون
و من مویم چو برف کوه غارون
..
تو خط انداختی پشت لبت را
و من خشکم زده چون لب کارون
..
تو شبها تا سحر در خواب نازی
و من بیدار چون شب زنده دارون
..
تو دستت می کنی در جیب مردم
و من چشمم نگیرد گنج قارون
..
تو داری میروی در خانه بخت
ومن بختم بگردیده است وارون
..
تو دریای عمانی پر ز آبی
و من لوتم دریغ یک قطره بارون
..
تو دل را برده ای آسان ولی من
به سختی می برم از دست تو جون


