کادو
کادو
*****
ماده سگی بود در پشت خانه
در زیر سنگی او داشت لانه
شبها به رسم دیرین سگها
او پارس میکرد تا صبح فردا
یکبار ناچار دل زد به دریا
از درب خانه او رفت بالا
از خانه دزدید او جوجه هایش
شرمنده بود او از توله هایش
وقتی زن صاحب خانه فهمید
زد زیر گریه چون ابر بارید
گفتا به شوهر نا ناله و آه
این توله ها را بنداز در چاه
شوهر نمودش آن حکم اجرا
برداشت و انداخت در چاله چاه
مادر چو فردا آمد به لانه
لانه به جا بود و توله ها نه
سر را گرفت او مابین پایش
شیرش روان شد از سینه هایش
یک ضجه ای زد با سوز از دل
چشمش به چاه و از سعی باطل
چنگی به در زد واقی بلند کرد
تصمیم بگرفت ترک وطن کرد
بعد از هشت ماه از زیر لوله
برگشت خانه با هشت توله
بو می کشید و دم می تکانید
سر را به درب آن خانه مالید
بعد از دوصد روز دوری ز خانه
آمد بگوید راضی به نانه
بر درب خانه دُم را تکان داد
مهر و وفایش آنجا نشان داد
بد را به نیکی پاسخ بگفت او
درسی به زن داد بهتر ز کادو
زن شد پشیمان از کرده خویش
سگ را بیاورد در خانه خویش


