اسفند
-،،،،،،-
باز آمده اسفند با خنده و لبخند
شب رفت و دل از پی شد
از دوری مادر گریان شده فرزند
بهمن ز پی دی شد
••
گیسوی دماوند افتاده ز سربند
افشان به دل ری شد
از ساحل اروند تا میمه و میمند
مجذوب رخ وی شد
••
بر سینه دلبند انگور سمرقند
مست از مزه ی مَی شد
آروغ زده الوند اطراف نهاوند
افشرده ی گل قی شد
••
میش وکل دربند باهم زده پیوند
چوپان به لبش هی شد
انگشت درختان با حیله وترفند
لاغر چو قد نی شد
••
چون بگذرد این چند عالم همه پرسند
این نقش عجب کی شد
بشنو زمن این پند شیرین تره از قند
وقتی که سحر طی شد
•••
حاجی اکبری


