قالب شعر:
خزان
-،-،-،-
این برگ که امروز گرفتار خزان است
بیمار کسی هست که حالش به از آن است
این پوست ترک خورده که دائم نگران است
چون تشنه لبی هست که چشمش به اذان است
-،-
این شاخه که بینی که دلش با دگران است
خود عاشق مستی ست که در فکر رزان است
وین میوه که معشوقه صد پیر و جوان است
ناخورده از آن را لب و انگشت گزان است
-،-
این ریشه که نامش همه جا ورد زبان است
چون خاطرش آسوده ز هر باد وزان است
او نخل بلندیست که بالای سران است
دیوار بلندش چو رخ کوره پزان است
،– ،–،
حاجی اکبری


