کاج و سار
…._….
دانه دانه های ریز برف و یخ
روی برگ های سوزنی کاج
صف کشیده اند به انتظار
..
کاج تنه های پیر سال هاست
توی کوچه پا به پای برف و باد
ایستاده اند همچو کوه استوار
..
بین شاخه های پرپرین کاج
سار کوچکی گرفته زیر بال
جوجه های خود نموده استتار
..
با هجوم ارتش زمخت باد
زیر ضربه های سهمگین سوز
پلک های سار میشود خمار
..
شب دراز و غم نشسته در کمین
یخ زده تمام آشیانه لیک
خم نکرده ابروان خویش سار
..
صبح جسم سرد سار پای شاخ
شد بلند شیون از درون کاج
چشم جوجه های سار اشک بار
..
دست های پر چروک کاج ها
شد عصای دست جوجه سارها
جوجه، سار شد در طلیعه بهار


