ناخوش احوال
؟،،،،،،،،؟
سیمای تو خوش باشد و من ناخوش احوال
دائم به عشق دیدنت دل می زند بال
…
گیسوی تو پر پشت افتاده به شانه
شیری ندیدم این چنین خوش یال و کوپال
…
گیرم به ابروی تو و با خویش درگیر
گیرا تر از ابروی تو در کنج لب خال
…
باد ار نظر بازی کند با روی ماهت
شرمنده گردد چونکه از سر برکشد شال
…
آینه گر چشمش به چشمانت بیفتد
محو تماشایت شود گردد کر و لال
…
دستم وبال گردنت در خواب و رویا
دل جای دستانم شکست از بخت و اقبال


