قالب شعر: چهار پاره
نفس
•••••
من در نفس های تو پنهان میشوم تا صبح
هر شام آهسته مشامت می نوازم
عادت به بویت کرده ام هرصبح
بوی تو می آید مدام از جانمازم
..
سجاده ام را پهن کردم فرش راهت
تا تو بیایی بگذری از روبرویم
سر می نهم با احترام در پیش پایت
ای بغض کهنه پاتو بردار از گلویم
..
همزاد هستم با تو و بیگانه از خود
یک شب چرا دیگر نمی آیی به خوابم
غافل نباید از تو و از یاد تو شد
فکر نبودت دائما میده عذابم
..
مدیون من هستی تمام هستیت را
من بی تو هم در زندگی هیچم و پوچم
بشکن قفس فریاد کن آزادیت را
ای آنکه هستی پیش من بهتر ز جانم
•••
حاجی اکبری


