دریای جود
دریای جود
از غم هجرت شدم افتاده ای از پا، علیل
در پیت تا کی بگردم با غمجان بیرحیل
گربخواهی جاودان سازی مرا با درد وغم
در نخیلستان جانها می کشم آهی زلیل
در میان باغ و بستان ، گل مگر بی باغبان
با طراوت میشود؟، رشدی نماید بیدلیل
نفس فرعونی کند ، محصور زشتیها مرا
من ید بیضا ندارم ، چون گذر گیرم ز نیل
همچنان یعقوب کنعان دیده بر راهم مدام
باید آید جامه ای ، با عطر گل های خلیل
لایق دیدار یوسف چون نگردم ، جامه را
نور چشمان کرده و آن کلبهیاحزان جمیل
عاقبت با جمع مشتاقان به کویت میرسم
میدهی مزد صبوری، اجر و پاداش جزیل
هر دل رنجور امیدی بر تو دارد، در جهان
درمیان بحر جودت چون شوم خار و ذلیل
مختار پشوتن « رنجور »


