کهکشان چشم عباس (ع)
کهکشان چشم عباس
او یل امالبنیناست عشق جان دارد بخود
دیدگانش قوس صدهاکهکشان دارد بخود
شط آباز غیرت آن بحر جوشان شرمسار
باغ و بستان علی ، سرو گران دارد بخود
ماه تابان از نگاه و چشــم او گـردد خجل
در نگاهش جلوه های مهربان دارد بخود
آفـتاب کائنات و چشمه سار روح و جان
نور افلاکی شفق بر این جهان دارد بخود
آب دریاها اگر شرمندهی لب های اوست
غــرش موجش نوای قهـرمان دارد بخود
عطر و بویش هـر دلی را بر سر ذوق آورد
شور وصل و اشتیاق بیکــران دارد بخود
دلبر صدها یل عاشق که خنجـر بسته اند
یک نگاهش برقلندر خوف جان دارد بخود
بر کــویر روح و جان ها، آسمانی پر فروق
برق چشمش انوری سوسو زنان دارد بخود
ذکــر و سجاده چنان ، در عابدان دارد رضا
هـــم جــواری با صـحاب آسمان دارد بخود
ابر باران زای الطافـــش به دل ها چون بهار
رحمتــــی برسبزه زاران در نهان دارد بخود
غصـــه ها درجان رنـجور لانه دارد بی امان
استعـانت از وجودش هــر زمان دارد بخود
مختار پشوتن (رنجور)


