دست مهر افشان
دست مهرافشان
بی تو هـر کاشانه ای ، مانند زندانست مرا
ماه شبهایم تویی، رویتو رخشانست مرا
در کجا جویــم تو را ، ای یوسـف زیبای من
بی تو هرکاخ و گلستانی چو کنعانست مرا
با پریشانــیی آن گیسو ، گل افشانــی مکن
این نسیم از چرخش گل باد هجرانست مرا
در فـــراقت جسم و جانم آتشی دارد به خود
چون بفریادم رسی دستت گلستانست مرا
جسـم و جانــم تشــنهیدستان مهرافشان تو
گربخواهی این تن و جانرا چه آسانست مرا
گـــر بسوی من فشانی عطر و بوی مهر خود
بوی گیسوی تو چون عطرای رضوانست مرا
در کنــار هـــر لب تو نقشــی از چنــگ و رباب
هر کلام سَجعی از تو نغمهی جانست مرا
کس ندارد خلوتی را چون من و تو در سحر
هر فضایــی با تو جانا باغ و بستانست مرا
من هم ای رنــجور افتـاده به دام عشـق یار
مهــر ورزیدن به دلبـر عهـد و پیمانست مرا
مختارپشوتن « رنجور »


