لحظهی حساس
لحظهی حساس
لحظه هایی در میــان نخلها حساس بود
نهر و آبش بـــی قــرار و عاشق عباس بود
غیــرت پور علـــی در کـربلا شـــد جاودان
خاکگــــرم نینـوا بر خون او وسواس بود
مرتضـی شـیر خدا بر او معــلم بود و نـور
باب فضل و مادرش زهرا یکگل یاس بود
جان فدا شد برامام خود حسین ابن علی
ساقیطفلان و در رزمش علی مقیاس بود
زینب کـــــبری به او گفت ای برادر ماه من
خیمـهها آبـی ندارند، واصـل و پرواس بـود
رو بسوی نهــر آب و بر فــــرات آمد متین
در میان لشکــر دشــــمن چنان الماس بود
با نبـــردی خیبـری شــد به نـــــزد آب رود
تشنگـــی را شـــرمسار و هادی سیّاس بود
عاقبــت دستان قلم شد آب او هم بر هدر
در الم رنجورو سوی خیمه در احساس بود


