نرگس جادو
نرگس جادو
بشنوید ای دوستان از قصهی هجران من
غمگساری هدیه آرید و شوید مهمان من
عاشقی بودم به حسن روی یاری ، گلعذار
حلقه های زلف او، گلهای عطر افشان من
ماه خود را میسرودم ، با غزلهای ملیح
تا بیاید درشبی ، با جلوه ها بر خوان من
ساغری باطعم عشق و پاکی و مهرو صفا
میرسیداز نرگسجادو به روح وجان من
در کفی با موج چشمانش ، برقصاند مرا
چونحبابی بشکند دیوار این زندان من
آفتاب عارضش ، گلبن بسوزاند به طبع
با نوای چنگ و نازش بگسلد ، بنیان من
بر ندارم دست دل را ، از تمنای وصال
تا کند روزی شراب لعل خود ، ارزان من
من هم ای رنجور افتاده بدام عشق یار
چونتو در راه نگاری میدود چشمان من
مختارپشوتن «رنجور»


