شهسواری سر رسید
شهسواری سرر سید
ناگهان با هجــــــرت یاری نگاری سر رسید
بر خــــــزان باغ ایران ، گلعذاری سر رسید
جان ما مجــروح و دلها بـــیقرار اما یلی
از تبار حیــــدر و با ذوالفقــاری ســر رسید
در دل جنگ و نبردی بــیامان از کوی حق
هیبت پور علی چون شهسواری سر رسید
عاشق شــــــورِ جهاد و هاضـــم بد سیرتان
قامع کفار بــــیدین شهـــر یاری سر رسید
شاخگل با عطرو بوی مرتضایی رفت ولی
غنچهای رخشان زباغ رستگاری سـر رسید
دشمنانِ دین و قـــــرآن و ولایــت جملگی
در هراسند که ستـــونِ اقتـداری سر رسید
فتح و پیروزی ما تضمین شداز سوی امام
امـتِ مبعــــوث مــا را افتــخاری سر رسید
گرعلی رفت مجتبی او را خلف باشد بحق
بـر دل رنجـور ما ثبت و قراری ســر رسید
مختار پشوتن « رنجور »


