وصلِ تو مشکل
دیوانه شدم، نگو که درمانی نیست
این راه نشانی از سرانجامی، نیست
دیوانه نگشته ام که ویرانی را
از دور به من نشان دهی، راهی نیست
صد بار اگر شکسته گشتم اینجا
یکبار بگو که در دلت، جایی نیست
من عاشق این عشق نهانم اما
این جسم دگر برای من یاری نیست
یک لحظه اگر مرا امیدی باشد
آن لحظه اگر نخوانمت، جانی نیست
بسپار به من هر آنچه را میخواهی
ای وای اگر مرا ز تو، حالی نیست
من تشنهی آن لعل گرانم اما
این جام، تهی و در دلم، کامی نیست
چون پیر شوم چه لذت است نوشیدن
در حسرت تو سوخته ام، بالی نیست
چون جام جهان نما به دستم دادند
من ناخلفم اگر که فرمانی نیست
این عمر به سر رسید و ما سردرگم
چون یار رسد ز یک نفر، کاری نیست


