قالب شعر: شعر نیمایی
خوب مرا بنگر !
انگار عاشق شده ام …
عشقی که در نهان، می سوزاندم
رنگ به رخسار ندارم
شاید از گرسنگی باشد
اما، میل به غذا ندارم
تنها نیستم
صدایش مدام در گوشم نجوا می کند
پوم، تاک، پوم، تاک …
با او انس گرفته ام
آنچه از دل برآید…
چه دلچسب است
صدای قلبم را می گویم
پوم، تاک، پوم، تاک …
سالهاست عاشق آنم
مرا نه برای خود …
که برای خودم می خواهد
گوشهایم جز او نمی شنود
اما زبانم گاهی بر او می تازد
و چه زود می شکند
قوریِ، چینیِ، چشمانش
و من پشیمان تر از آدم
ز انسانیت خویش بیزارم
و او میگذرد
با نگاهی که از عشق می سوزاندم
انگار عاشق شده ام
گوش هایم جز او نمی شنود
و او چیزی نمی گوید
من می مانم و دوست دیرینه ام
پوم، تاک، پوم، تاک
کاش مادرم صدای قلبم را بشکن
مهدی صارمی نژاد


