خدای قلبها
گیرم که دلم خواست هوادار تو باشم
یک گوشه نشینم و خریدار تو باشم
گیرم ز هوس کام ز لبهای تو خواهم
یک مرتبه از هوش روم، بیمار تو باشم
گیرم که ز مغز، عقل تهی گشته ز منزل
این قلب به نامت زدهام، یار تو باشم
یک نیمنگاهی به من خسته دل افکن
چون دیر زمانیست گرفتار تو باشم
از عالِم جاهل شده از تو بشنیدم
یک عمر به دور از غضب و خشم تو باشم
میگفت ندانی که در آن عالَم برزخ
از خویش بترسم که به دیدار تو باشم
این سلسله اوصاف که در وصف شما گفت
لکن که به دور از تو و در ترس تو باشم
میترسم اگر از تو کمی دور بمانم
چون دور شوی در پی ارضاء تو باشم
این رسم وفا نیست که با غیظ ببینی
من توبه شکستم که وفادار تو باشم
از خود بشنیدم که تو عاشق شدی بر ما
چون طفل رها گشته به دنبال تو باشم
چون رب بشوی توبه که الطاف الهی ست
در سیل خطا دست به دامان تو باشم


