شبِ یلدای زلفت، شانه کردم
به چشمانت نگه، مستانه کردم
زمانی که: دلم لبریزِ «تو»، شد
انارِ دل، برایت دانه کردم
به لبهایت نهادم، مُهرِ لب را
شرابِ بوسه را پیمانه کردم
زدم فال از کتابِ حافظو، باز
تو را از نو صدا، جانانه کردم
تمامِ حسّ قلبِ عاشقم را
بهگردِ سینهات، پروانه کردم
تو را بوسیدمو، بوسیدم از نو
میانِ نبضِ قلبت، خانه کردم
****
شبِ یلدای زلفم، شانه کردی
به چشمانم نگه، مستانه کردی
زمانی که: دلت، لبریزِ من شد
انارِ دل، برایم دانه کردی
به لبهایم نهادی، مُهرِ لب را
شرابِ بوسه را پیمانه کردی
زدی فال از کتابِ حافظو، باز
مرا از نو صدا، جانانه کردی
تمامِ حسّ قلبِ عاشقت را
بهگردِ سینهام، پروانه کردی
مرا بوسیدیو، بوسیدی از نو
میانِ نبضِ قلبم، خانه کردی
زهرا حکیمی بافقی، کتاب نوای احساس

