به نام یگانهسرایندهی دیوان آفرینش
*…*…*…*…*…*…*
✍ بهگزین
رنگ، تا رنگِ گُلِ باغِ نهانم را ببین
از تو دارد جلوههایی، دلگشا وُ، دلنشین
گُل به گُل، گُلدشتِ احساسِ درونِ خستهاَم
با تو گردیده، شکوفا؛ ای عزیزِ نازنین!
بهگزین کرده، تو را، بویاییِ نابِ عطش
هان! نگاهی کن دلی را که: تو را کرده، گزین!
در تمامِ لحظههای پُرتبِ دلدادگی
از گُلِ باغِ وجودم، مهربانی را، بچین!
باش، با مِهرِ درونت، نزدِ دنیای دلم
چون که سهمِ دل، فقط، مِهر است و خوبیها؛ همین!
زهرا حکیمی بافقی، غزل ۲۸۱، کتاب نوای احساس.
*…*…*…*…*…*…*
✍ هر روز و شب
عشق را بر گردِ قلبم، میتنم، هر روز و شب
تار و پودش میشود پیراهنم، هر روز و شب
بر سرِ دل میکشانم، دستِ مِهر و، عاطفه
نقشِ دل را میزنم، بر دامنم، هر روز و شب
ماورای نبضِ جان احساس میبینم مدام
بوسه بر دستانِ قلبش میزنم، هر روز و شب
درد دارد دل، زِ نامردی؛ ولیکن، همچنان
با نهانِ حسّ جانم، یک زنم، هر روز و شب
دل نمیخواهد؛ که باشد، دور از امواجِ عطش
تشنهی سرچشمهی دل شد تنم، هر روز و شب
چون زلیخای زمانم؛ یوسفی باشد، اگر،
شورِ جانم را، فدایش میکنم؛ هر روز و شب
زهرا حکیمی بافقی (غزل ۵۳، کتاب نوای احساس)

