حماسهی احساس (۱)
به نام آفریدگار احساس و اندیشه
در شیبِ شبِ غمها، همواره گرفتارم
ایکاش که صبح آید، بر دشتِ شبِ تارم
از دامنهها تابد، مهری که کند روشن
سرتاسرِ احساسو، قلبم بشود گلشن
آوازِ دلانگیز از: امواجِ صفا جاری
گردد به گلِ جانو، با جوششِ بسیاری،
امّید درخشد در، جامِ دلِ من؛ هر دم (۱)
جاری به رگم گردد، از موجِ محبّت، دم
شورِ تبِ شیدایی، در من بدمد، در دم (۲)
با حسّ مسیحایی، درمان بکند دردم
شیرین شود احساساز: گلبوسهی میگونش (۳)
گلگون بشود قلباز: سرخابیِ بیچونش
چون خسروِ قلبِ من، داند تپشِ دل را، (۴)
بیشک به دلم بارد، شیرینیِ رویاها
سیمرغِ دلِ پاکش، مرغِ دلِ من را پاک، (۵)
با خود ببرد زینجا؛ تا بستریاز: افلاک
با بالِ نگهداری، سازد به سرم سایه
وآن پایهی مهرِ او، گردد سر و سرمایه
زالِ نفَسم با او، زیبا بزند، آوا
پیریِ دلم را او، زیبنده کند بُرنا
با شهپرِ پروازش، رویا بدهد من را
من را ببرد تا مهر امواجِ پَرش، بالا
در دامنههایی از: قافِ تپشِ امّید
گیرد، عطشِ قلبم، حسّی به گُلِ خورشید
بانوی وجودِ من، کوهِ گُلِ رویا را (۶)
جویا شود از: دستی، رستمصفتو، بُرنا
فریادِ دلِ بانو، در کوهِ صفای عشق
پیچیده شود هردم، با شور و نوای عشق
در کوه، فرانک را، چون مادرِ خود بینم
رویای فراخی را، همبسترِ خود بینم
مانندِ فریدون که: ایمن شده از ضحّاک
ایمن بشوم؛ وقتی، با دل بروم زین خاک
زین خاک روم تا آن، سرقلّهی کوهِ مهر
بر بامِ چکادش دل، دیدهست شکوهِ مهر
آرامشِ احساسم، آنجاست؛ که بشْناسم
قدرِ گُلِ ریواسِ این سینهی حسّاسم
زهرا حکیمی بافقی، کتاب ترنّم احساس، صص ۱۰۰ و ۱۰۱.
*…*…*…*…*…*…*…*…*
* چند نکتهی ادبی:
۱. واژهی «دم» در قافیهی مصراع نخست بیت جاری به معنای «لحظه» و در قافیهی دومین مصراع به معنی «نفَس» کاربرد یافتهاست. (جناس تام)
۲. بین «در دم» به معنای «فورا»؛ «در لحظه» با «دردم» به مفهوم «دردِ من» جناس تام مرکب جاریست.
۳. با توجّه به اینکه نام اسب شیرین (معشوقهی خسرو پرویز)، «گلگون» بود، در اینجا بین واژهی «شیرین» به معنای «هر چیز دلپذیر» با «گلگون» به معنی «سرخرنگ» آرایهی ایهام تناسب جاریست.
۴. به گونهای ضمنی، بین «خسرو» با «شیرین» در واژهی «شیرینی» آرایهی ایهام تناسب بادید میآید.
۵. در بیت جاری، کاربرد واژهی «پاک» جناسگونه است؛ در ترکیب «دلِ پاکش» «صفت» و در قافیهی مصراع نخست بیت جاری، «قید»، به معنای «کاملا» است.
درضمن، «زال» نام پدر رستم و یکی از معانی آن، «پیر»؛ «فرتوت» است. بیت جاری و چند بیت پس از آن، به چگونگی پرورش «زال» در سایهی «سیمرغ» اشاره دارد.
(سام از اینکه پسرش زال، با موی سپید و در رخسار پری یا دیو، دیده به جهان گشوده بود، خرسند نبود؛ بنابر این، او را در پای البرزکوه که سیمرغ بر آن آشیان داشت، رها نمود و سیمرغ زال را مانند بچّههای خودش پرورش داد.)
۶. به جهت محدودیت فضای ارسال مطلب، نکاتی پیرامون شمارهی ۶ در پستِ «حماسهی احساس ۲» آورده خواهد شد.
*…*…*…*…*…*…*…*…*
«۲۵ اردیبهشتماه، روز پاسداشت زبان پارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی گرامی باد!»
خوانش مهرانگیزتان را سپاس!
ردّ قلمتان جاودان، در دلِ دیوانِ روزگاران!

