قالب شعر: {قالب شعر:35}
به نام او که سرایش آموخت
.
– دوبیتیِ سرخابی:
.
تو ای آبیترین بارانِ احساس
بباران مِهر، بر باغِ گُلِ یاس
دلِ سرخابیام را پرتپش کن
مثالِ دشتِ خوشسیمای ریواس
زهرا حکیمی بافقی (الفاحساس)
*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
.
– مثنویِ سرخابی:
.
تراوش میکند، از نای جانم
صفای زمزمِ دل؛ مهربانم!
گذار احساسِ لبهای دلت را
به لبهای دلِ من، بیمحابا
که تا شوری سِتانم، از لبانت
دهم حسّی به سرتاپای جانت
مرا با خود بری تا مرزِ رویا
تو را با خود برم تا رازِ فردا
همان رازی که در پنهانِ مِهر است
همان مِهری که ما را برده از دست
دلو، دلبازیِ ما، رازِ رویاست
گُلِ حسبازیِ ما، جنسِ دریاست
به رنگِ آبیِ عشق است بیشک
شده، سرخابیِ دل، زین سبب تک
تک است آری دلِ ما در گُلِ جان
ورقبازیِ جان، گردیده آسان
تکِ دلِ را چو دستِ عشق دادیم
یقینا خوشدلو، آزاد و شادیم
لبالب، بوسه بوسه، شور داریم
در آغوشِ جنون، صد سور داریم
بغل را میتپیمو، با تبِ مِهر
به تکرارِ عطش، لب بر لبِ مِهر
گذاریمو، به فرداها رسانیم
وفای مِهر را، تا میتوانیم
و رازِ رویشِ رویای فردا
به زیبایی کنیم از جان تماشا
تماشای محبّتهای رویا
دلِ دیوانهمان را میدهد نا
دوباره، از دوباره، در دوباره
تو هستیو، منو، ماهو، ستاره
به تکرارِ نفَس، هر ثانیه، ما
پُریم از شُربِ مِهر و، جامِ رویا
شاعر: زهرا حکیمی بافقی (الفاحساس)

