قالب شعر: تک بیت
به نام یگانهی مهرآفرین
ده تکبیت از لابلای شاعرانههایم پیشکشِ احساسِ زلالتان:
۱
ترسم از:
حسّ نبودت نیست؛
ترسم از:
بیمِهر بودنهاست!
۱
ترسم از:
حسّ نبودت نیست؛
ترسم از:
بیمِهر بودنهاست!
*…*…*
۲
کاش،
میفهمید،
احساست،
چه زجری میکشم،
در فراسوهای مرزِ باورِ تنهاییاَم!
*…*…*
۳
من به تو،
پیوسته گفتم:
نشکن احساسِ گلِ ناز!
رفتی امّا وُ،
شکستی،
جامِ احساسِ دلم،
باز!
۲
کاش،
میفهمید،
احساست،
چه زجری میکشم،
در فراسوهای مرزِ باورِ تنهاییاَم!
*…*…*
۳
من به تو،
پیوسته گفتم:
نشکن احساسِ گلِ ناز!
رفتی امّا وُ،
شکستی،
جامِ احساسِ دلم،
باز!
*…*…*
۴
میخوانم احساس تو را،
در لابلای هر نگاه!
*…*…*
۵
تو را دیدم،
دلم شد شورشش بسیار؛
چنان دریای موّاجی،
که طوفانزاست!
۴
میخوانم احساس تو را،
در لابلای هر نگاه!
*…*…*
۵
تو را دیدم،
دلم شد شورشش بسیار؛
چنان دریای موّاجی،
که طوفانزاست!
*…*…*
۶
دستهگلهایی که در گلدانِ قلبم خشک شد،
بوی تنهایی پراکندند در بستانِ جان!
*…*…*
۷
تمنّایی،
دلم،
جانا!
ندارد؛
به جز بوییدنِ گلهای احساس!
۶
دستهگلهایی که در گلدانِ قلبم خشک شد،
بوی تنهایی پراکندند در بستانِ جان!
*…*…*
۷
تمنّایی،
دلم،
جانا!
ندارد؛
به جز بوییدنِ گلهای احساس!
*…*…*
۸
یک نفر،
دارد تو را،
با نای جانش،
میتپد؛
حسّ تو،
امّا ندارد،
هیچ مِهری،
بهرِ او!
۸
یک نفر،
دارد تو را،
با نای جانش،
میتپد؛
حسّ تو،
امّا ندارد،
هیچ مِهری،
بهرِ او!
*…*…*
۹
تا میروی،
میسوزد احساسِ دل از هجر؛
زجرم نده؛
باشو،
بمان،
با حسّ جانم!
*…*…*
۱۰
ضرب کن،
حسّ مرا،
در بیکرانِ موجِ مِهر؛
تا بدانی که:
چه اندازه،
دلم،
لبریزِ توست!
۹
تا میروی،
میسوزد احساسِ دل از هجر؛
زجرم نده؛
باشو،
بمان،
با حسّ جانم!
*…*…*
۱۰
ضرب کن،
حسّ مرا،
در بیکرانِ موجِ مِهر؛
تا بدانی که:
چه اندازه،
دلم،
لبریزِ توست!
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
سپاس از خوانش مهرانگیزتان!
´¨*•.¸¸.•*´¨*•.¸¸.•*´¨*•.¸¸.•*´¨*•.¸¸.•*´¨*
´¨*•.¸¸.•*´¨*•.¸¸.•*´¨*•.¸¸.•*´¨*•.¸¸.•*´¨*

