قالب شعر: {قالب شعر:35}
به نام آفریدگارِ بارانِ مهرورزی
ناگهان بارید بر دشتِ نهان، بارانِ عشق
پرتپش شد نای جان، با شورشِ پنهان عشق
رنگِ زردی موج میزد، بر رخِ احساسِ دل
سرخ شد حسّ دلم؛ گُل کرد، بر دامانِ عشق
گُل به گُل، دشتِ وجود من، همه، سرشارِ مِهر
زنده گردیده، دلاز: لبریزیِ پیمانِ عشق
سبزه در سبزه، بهاران شد دلِ دنیای من
برگریزانِ جنون، گردیده چون، بستانِ عشق
مصرِ قلبم را گرفت اینک، نگینِ سرخِ مِهر
بر دلم جاری شده، در هر زمان، فرمانِ عشق
گر بگوید: «جان بده!» جان دادنم، سهلست؛ سهل
از صمیمِ نای جانم، میشوم قربانِ عشق
میروم همواره در راهِ جنونِ عاشقی
تا شود نامنتهای من، فدای جانِ عشق
دوست دارم، همچنان، تکرار بنمایم کلام
وصف گویم پُرشرار از عشق و شورستانِ عشق
گر نباشد، «عشق»، میمیرد دلم، در بغضِ غم
جان بگیرد حسّ دل، با جامِ بیپایانِ عشق
گشته سرشار این دل از: جامِ صفای عشق و باز
تشنهاَم من؛ تشنهی سرچشمهی جوشانِ عشق
زهرا حکیمی بافقی، بازسرایش غزل ۱۴۸، کتاب آوای احساس.

