نگاهی به «نگاه» (۳)
به نام یگانهی مهرآفرین
گزینشی از اشعار چند کتاب
نگاهی به «چشم» و «نگاه» در لابهلای سرودههایم (بخش سوم):
۱
قلبم، به هوای تو زند شورِ نفس
حسّم، به جز از «تو»، نکند میل به کس
زیباست، نگاهی به دلِ من که فقط
محتاجِ نگاهِ دلِ «تو»، باشد و بس
۲
و احساسم
غزل، غزل
عاشق میشود
طلوع نو
و دوبارهی چشمانت را
۳
هر لحظه؛ نو به نو
موجی نو میگیرد
قاموسِ احساسم
سرایشِ ترانهی نابِ نگاهت را
۴
خوشا، آن لحظهی نابی
که من، در اوجِ بیتابی
کنم یادی ز چشمانت
و تو، همچون تبِ خوابی
شوی رویای احساسم
به قلبم، مهر را تابی
و اسبت، بر دلم تازی
مرا غرقِ صفا سازی!
۵
نگاهت کاش، میآمد
کمی چشمک به دل میزد
و قابِ نابِ جانم را
جلا میداد
صفا میداد
به هر دم
وفا میکرد با قلبم
و دل را با خودش میبُرد
به پروازِ بلندِ مِهر
و اوجِ پاکِ احساسات!
۶
صفایت حسّ بس بیتاب دارد
هوایت چشمکِ مهتاب دارد
برای برکهی نیلوفرِ مِهر
نگاهت، آفتابی ناب دارد
۷
بسترِ آغوشِ «تو»، چون خانهی من میشود،
چشمِ قلبم، با صفای مِهر، روشن میشود
۸
سرتاسرِ آغوشِ تو گشتهست، سرایم
هُرمِ نفست، عطرِ خوشِ موجِ هوایم
بارانزده شد، شورشِ دل، بی مهِ رویت
احساسِ نگاهت، تبِ چتریست، برایم
۹
نبضِ من نمیگیری؛ حسّ من نمیخوانی
میسراید از گریه، هر دو چشمِ بیمارم
۱۰
در شورشِ شبهای عطش، عاطفه جاری
چشمِ گُلِ قلبم، به لبِ مِهرِ سَحَر بود
۱۱
قلبم به سانِ ماهیو
آبِ توجّه
میتپد
در چشمِ تو
وقتی به من
داری نگاهی میکنی
۱۲
حسّ من، میگفت: «او»… خندید و رفت
چشمِ من، در جستجو… خندید و رفت
۱۳
منتظر بودم بیاید، در تمامِ جمعههایم
منتظر هستم کماکان، با دو چشمِ مانده در راه
۱۴
موج میزند
در چشمانداز نگاهم
رویشی آبی و سبز
میبینمت که میآیی
از کرانههایی بیمرز…
۱۵
منتظر هستم بیایی؛ با نگاه
شاد سازی، باورم را، هر پگاه
تا که از مِهرِ نگاهت بر دلم
حسّ من گردد رها از دستِ غم
۱۶
رویای صفاییست که وصفش نتَوان
احساسِ خوشی دست دهد، دیدنِ آن
با چشمِ نهان، نگر به دنیا و ببین
زیباییِ نابیست به هر جای جهان
۱۷
نگاه من به تو شد مثبت ای سرایشِ نابم
سخن ز عشق بگویم، همین دمی که خرابم
۱۸
نگاهم کن کمی با مهر
که بدجوری شده دنیام
نذار پرپر بشه رویام
توی تاریکیِ شبهام
۱۹
گلِ بـابونهی نـازم،
توو عشقت باز، دم میشه
کمی؛ عشقم! نگاهم کن؛
مگه از تو، چی کم میشه؟!
۲۰
نگاهش بود، عنوان دوبیتی
در آن گم بود، دیوان دوبیتی
و با «ردالعجز»، بر صدرِ احساس
نگاهش گشت، پایان دوبیتی
زهرا حکیمی بافقی (الف-احساس)
خوانش مهرانگیزتان را سپاس!

