عسل بانو! چه طعمی دارد این عشق؟
به نام حضرت عشق
۲۰ دوبیتی:
۱
تو وُ، حالِ پُر از: احساسِ مبهم
تمامِ لحظههایت، غرقِ ماتم
عسل بانو! چه طعمی دارد این عشق
که با دل میچشی آن را، دمادم؟
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۲
درونِ سینه حسّی، ناب دارم
دلی، سرگشتهوُ، بیتاب دارم
به رویای رسیدن، تا گلِ عشق
دمادم دیدهای، بیخواب دارم
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۳
وجودم، با تو سرشار از: وفا شد
سراسر، شور و دنیای صفا شد
به باغِ جان، شکفته، نوگُلِ عشق
و احساسم، به مِهرت، مبتلا شد
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۴
شده، کارِ دل از: احساس، گفتن
به مژگان، گوهری، از مِهر، سفتن
روان شد هر زمان، باغِ روانم
به دنبالِ گلِ از نو، شکفتن
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۵
حریرِ دامنت را دوست دارم
گلستانِ تنت را دوست دارم
میانِ باغِ رویاییِ احساس
ترنّم کردنت را دوست دارم
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۶
گلِ پیراهنت را دوست دارم
لبو، عطر تنت را دوست دارم
در اوجِ لحظههای گرم احساس
تبِ بوسیدنت را دوست دارم
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۷
گلم! نقشِ دلِ پیراهنم باش
مثالِ گلحریری بر تنم باش
ببر من را به قلبِ باغِ احساس
به فکرِ دم به دم، بوسیدنم باش
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۸
گلِ حالِ نهان، زیباست با تو
دلم سرشار، از رویاست با تو
در اوجِ فصلهای خشکِ احساس
درونم چشمهای، جوشاست با تو
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۹
به هنگام نبودت، اوج سرماست
تمام لحظههای جان، جگرساست
ولی وقتی کنارم هستی ای دوست
دمای نبضِ احساسم چه بالاست
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۱۰
تپشهای جنون را میشمارم
عطشناکیِ دل را مینگارم
برای بودنت در لحظهی حس
دلم را دستِ قلبت میسپارم
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۱۱
دلم راز مگوی تازه دارد
به «تو»، احساسِ بیاندازه دارد
به هم ریزد، اگر رویای قلبت
نخور غم؛ شهرِ دل، صد سازه دارد
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۱۲
در آغوشت بیارامم چه زیباست
برایم ناکجایش قدّ رویاست
در آن شورشترین، احساسِ نابی
برای باور قلبم مهیّاست
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۱۳
دلم، نازکتر از: مینای کاشی
هوایت میکنم وقتی نباشی
تو میدانی که حالم با تو خوبست
بپا حسّ مرا از هم نپاشی
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۱۴
پر از: احساسِ عشقستاین روانم
به جز مهر و، وفا چیزی ندانم
درونِ لحظههای انتظارم
فقط نام تو شد وردِ زبانم
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۱۵
چو موجی، از محبّتها، بجوشی
برای مِهرورزیدن، بکوشی
چو اقیانوسِ احساسی که هر دم
زِ روی مهربانی، میخروشی
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۱۶
عزیزم! عشقِ من! احساسِ جانم!
صفای لحظههایی؛ مهربانم!
بمان در شورشِ دریای قلبم؛
که با «تو» شعرِ خوشبختی بخوانم!
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۱۷
نهانِ جان، شده، قاموسِ احساس
بخوان آن را کمی، با قلبِ حسّاس
پسندیدی، اگر، گلواژهای را
از آن، شادی نما؛ چون دشتِ ریواس*
* خاصیتِ «ریواس»، فرحبخشی است.
۱۸
اگر شعرم، تبِ احساس دارد،
شمیمش، شمّهای، از یاس دارد،
به عشقِ توست؛ آقای فرامهر!
دمت، آرامشِ ریواس دارد
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۱۹
تو که: شعری، شررباری؛ سراپا
پر از حسّی؛ صفا داری؛ سراپا
برای وسعتِ یک «آسمان»، عشق
شکوهِ مِهررخساری؛ سراپا
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
۲۰
زبانِ مادری شیرین و ناز است
و گویای محبّتها و راز است
بیا؛ احساسِ خود را باز گو؛ چون:
مسیرِ گفتگویش، بازِ باز است!
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
خوانش مهرانگیزتان را سپاس!

