قالب شعر: {قالب شعر:35}
غم جانان*
مدّعی گشته حریفان، چه کنم؟
برده از من دل و ایمان، چه کنم؟
روزگاری یلِ شهنامه بُدم
با دل خسته و ویران، چه کنم؟
سر به صحرا فکنم با غمِ خویش
دلِ پرخون و پریشان، چه کنم؟
تیرِ چشمانِ تو زد بر دلِ من
بیسپر، با تنِ عُریان، چه کنم؟
مردمان محوِ تماشای تو گشت
دلربا با مهِ تابان، چه کنم؟
این فریبِ دلِ دیوانه مرا
میکِشد در غمِ پنهان، چه کنم؟
رفت و ماندم من و آن خاطرهها
سوختم در تبِ هجران، چه کنم؟
پیک شادی گذر از ما بنمود
زاهدا! با غمِ جانان، چه کنم؟
ـــ زاهد فخرآبادی
سال : ۱۳۹۳٫۰۵٫۰۹


