به نام یگانهپروردگار زیباآفرین
شعری که در سرتاسرش، دارد تبِ داغِ بغل
در من گرفته، پا دوباره؛ قالبِ نابش، غزل
قاموسی از: دلواژههای حسّ من جاری شدهست
در جای، جایِ گوشههای سازِ جانِ بیدغل
میخواهم این شعرم شود ثبتِ جهانی؛ چون که هست
نبضش طرفدارِ صفای زندگی، بینِ ملل
امّیدوارم باشد احساسش مثالی روشن از
مِهر و، شود در کارِ دل، هر واژهاش ضربالمثل
گُلواژگانش بازگویند از: تپشهای دلی،
سرمست گشته، با دمِ جامِ «الستُ؟» در ازل
وقتی فشارِ قندِ تو، میافتد از: نای نهان
باز از: غزلهایم بچش، شیرینیِ جامِ عسل
بگذار دستت، روی قلبِ واژگانِ شعرمو
نگذار بیند حسّ جان آسیب از انواعِ علل
شعرم دوای دردِ عاشقهای دلزیبا شدهست
زیرا که در سرتاسرش، دارد تبِ داغِ بغل
زهرا حکیمی بافقی، غزل ۱۸۸، کتاب نوای احساس.
(_.:._)(¯:´¯)
(¯:´¯)¶__(¯ •.O.•´¯)
(¯ •L!/.•´¯)¶__(_.•´/|•._)
(_.•´/|•._)¶____(_.:._)_¶
(_.:._) ¶_______¶

