«عشق» آمد؛ شد خطابِ بوسهات
مهربانی شد جوابِ بوسهات
وقتی از: صبحِ عطش، مهری دمید
باز هم دل شد خطابِ بوسهات
گرمیِ مهرت پر از: احساس بود
بابِ دل بود التهابِ بوسهات
فصلِ سردِ عاشقی، میگشت گرم
با دمای آفتابِ بوسهات
مینمود احساسِ من را گرمتر
آتشِ پرسوز و تابِ بوسهات
من دگرگون میشدم پیوسته با
التهابِ انقلابِ بوسهات
عطرِ سرخی، از گلِ زیبای مهر
بر لبم میزد گلابِ بوسهات
میشدم تر؛ تازهتر، از هرچه گُل
با صفای عطر ناب بوسهات
شاعر: زهرا حکیمی بافقی
غزل ۵۵، کتاب نوای احساس.

