بوی خوش کمند تو، به کوی من رسیده است
این دل بی قرار من، ناز تو را خریده است
در نظرم چو آمدی، پیچک دست خسته ام
به شوق دیدنت ببین، دور تنت تنیده است
نشسته ام به راه تو، تا که دمی ببینمت
صدای پایت ای صنم، گوش دلم شنیده است
در عجبم ز حُسن تو، ای مه من تو خود بگو
روی ترا چرا خدا، مثل پری کشیده است
ماه فلک در آسمان، شب همه شب جلوه کند
ولی مهی در این زمین، همچو تو کس ندیده است
(برکه) ی تشنه ات منم، آب حیات من تویی
ز جام دیده ات بگو، باده کسی چشیده است


