هزاران بار گشتم از نگاهت مبتلای تو
دلم با هر نگاه از سینه پر زد در هوای تو
نیامد یک غزل حتی دمی بر این زبان بی تو
بیا تا هر غزل آمد بریزم من به پای تو
نشانی ها گرفتم تا ببینم لحظه ای رویت
به هر جا سر زدم ای گل ندیدم من سرای تو
درون این تپش هرگز نمانَد خالی از یادت
دلم در طول امواجش تپد تنها برای تو
ندارم جز تنی رنجور که آن هم مانده در دستم
بدان جانی ندارم تا کنم روزی فدای تو
دعاهای شب و روزم ندارد یک اثر حتی
بیا ای نازنین هستم گرفتار دعای تو
چه دارویی کند درمان تن بیمارِ بیماران
تو گر آیی شفا یابند به دست پر شفای تو
به یادت می روم گاهی کنار (برکه) ای تنها
دلم اما به من گوید فقط دریاست جای تو


