خواستم شعری بگویم شرح حال این زمان
از غم و درد و صدای ناله های مردمان
از فشار درد و غم بر روی قلب جامعه
از طلا و از دلار…بر ما بگویید فاتحه
از جوانانی که در اوج جوانی پیر شدند
شد سفید موهایشان،از زنده بودن سیر شدند
از سخن های گزافه ،وعده ها هرچند لاف
صدهزار صفحه بُوَد کم ،گر دهد عمرم کفاف
از گناهی که نکردیم وَ مجازات شدیم
عمر ما عمر گرانیست وَ ما کات شدیم
من نگویم که دراین شعر بُوَم چپ یا راست
و چه تلخست حقیقت که از ماست که بر ماست


