ربع پایانی
ربع پایانی عمر
<^><^><^>
این ربع پایانی عمر میخوام نباشم بی خیال
از خورد و خوابم کم کنم افزون کنم بر مِلک و مال
..
اسب چَموش عمر را وارونه بندم نعل آن
وارونه بنشینم سوار دم را ببینم جای یال
..
از یار خواهم شب به شب از کوچه ما رد شود
رویش گشاید همچو بدر ابرو نماید چون هلال
..
دزدانه در باغش شوم دزدانه رویش بنگرم
بادام چشم سبز را پنهان اگر کرد زیر شال
..
انگشتری نو افکنم بر دست سرخ ارغوان
حالی بگیرم از انار گازی زنم بر سیب کال
..
دل را بشویم از غم و از رخت آویزان کنم
تا بلکه این رود زلال جاری شود بر این روال
..
توفیق اگر یارم شود دل را کنم همراه خود
از تنگدستان فقیر گاهی بگیرم دست و بال
..
دست کریم نخل را دیدم به سوی آسمان
دستان خشک بید هم بر گردنش باشد وبال
..
حاجی اگر این زندگی فال و تماشایی بود
دنیای بعد از زندگی پاسخ چه داری بر سوال
▪︎•▪︎
حاجی اکبری


