سحر نزدیک است
°°°°°°°°
وطن جانم تحمل کن
کمی دندان خود را بر جگر بگذار
از این خاری که در پایت خلیده می رهانیمت
اگر چه صورتت زخمی دژخیم است
اگر بر پیکرت زخم تبر داری
تحمل کن که عمر روز غم کوتاه خواهد بود
طبیب دردهایت می رسد فردا
تو با چشمان خود بینی که خائن میشود رسوا
درسته که صدای رعد می آید
از این ابری که جولان میده اون بالا
به نیمی از نگاه خاصه خورشید ز هم پاشیده خواهد شد
ز خون کودکانت لاله می روید
تمام کوچه هایت بوی عطر یاس می گیرد
گلستان میشود تمام چار اطرافت
تو را زیبا تر از دیروز می بینم
تحمل کن سحر نزدیک خواهد بود


