مار سیاه
…..
مار سیاه است دو ابروی یار
خفته به پیشانی زیبا نگار
..
چمبره زد زلف سیاه دور او
افعی عصیانگر فصل بهار
..
خال سیاه گوشه ابروی او
تیر رها گشته شده از مدار
..
با یه نظر راست نشاند بر هدف
ناوک مژگان سیاه آن قهار
..
سم سیاهی بودش در نگاه
ریخته در کاسه چشمش مکار
..
رنگ سیاه کرده سیاه بخت من
تلخ شده کام من از زهر مار
..
جمع سیاهان که نشینند کنار
عاقبت هم از تو درآرند دمار
…
حاجی اکبری


