شلاق افشاری
شلاق افشاری
•••~~•••
چه می گوید نگاه سنگ با پینه
چه دیده شانه در چشمان آئینه
،،
صدای ممتد جیرجیرک آن بالا
چه می خواند به گوش تیر برق لالا
،،
ترک خورده زمین یاس پژمرده
عرق ریزد ز نای اسب وامانده
،،
چرا خشکه درخت باغ انگاری
چرا لق میزند دندان سیگاری
،،
خبر از جو ندارد گاو پرواری
زیادش کم نکرد دلال بازاری
،،
چه میپرسی ز حال فرد اعدامی
چه میفهمی ز رسوایی ز بدنامی
،،
بیا بنگر که امشب حال من چون است
خراب روی لیلی چشم مجنون است
،،
مث بیدی که لرزان است کنار درب نجاری
مث شلاق در دستان نادرشاه افشاری


