مشورت
مشورت
” ” “
همسایه دیوار به دیوار سگی لنگ
گردید به دشت از سر عسرت خر و خرچنگ
..
خر ضربه به دیوار زدی با لگد و سُم
خرچنگ بینداخت به پیش قدمش سنگ
..
گوشش ز صدای بَم خر گشته بُدی کَر
چشمش به غذای کم خرچنگ شدی تَنگ
..
پا پس بکشیدی که نقصش نشه پیدا
تا آن خر و خرچنگ نگویند به او لنگ
..
تصمیم گرفت ترک کند دشت و دمن را
هر طور شده با کلک و حیله و نیرنگ
..
تدبیر ندانست به کارِ خر و خرچنگ
این دشت مدتها برایش شده بود تَنگ
..
با گاو بگفت درد دلش را و کمک خواست
گفتا که تو باید بکنی حمله به الدنگ
..
شب رفت در خانه شروع کرد به واق واق
شاید که کسی خسته شود تن بده بر جنگ
..
بعد از مدتی دید ز دعوا خبری نیست
فریاد زدی بر سر خر روی زدش چنگ
..
خر را متهم کرد به دزدی و نفهمی
خرچنگ زدی تهمت نادانی و فرهنگ
..
یک لحظه خر از کوره بدر رفت حسابی
خر بود ولیکن نخوابید به این ننگ
..
مشتی بزدی بر دهن آن سگ بدجنس
تا زهره کند اکبر خود را بزند انگ
..
از پشت دو دستی بچسبید دم سگ را
خرچنگ که دم را بکشیدی چو شیلنگ
..
برگشت سگ از صحنه جنگ با لب خونی
رفت از در و دشت با خفت و با چک و اُردنگ
..
پرسید ز گاو این چه نصیحت که تو کردی؟
این توطئه شوم چطور گشت هماهنگ؟
..
آهسته به او گفت تو خود از مرحله پرتی
از شیشه بعید است که با سنگ کند جنگ
..
خر با همه صبرش ندارد به سر عقل
خرچنگ عجیب است بداند چیه فرهنگ
..
باید بروی با خر و خرچنگ کنی صلح
گر شیر شوی بین دو روباه کنی هنگ
..
نا پخته نشاید بشوی خیره ز مستی
با رنگ محال است که پنهان بکنی ننگ
..
از مشورت گاو پشیمان شده بود سگ
برگشت به دشت با دمِ کنده و دلِ تَنگ
..
صبح دست گذاشتی به سر سینه جلو خر
شب دم بتکاندی برای دل خرچنگ
..
جایی که به گِل می نرود خیش عداوت
باید بشوی با در و دیوار به یک رنگ
°°°
حاجی اکبری


