در آن خاکی که میتازد در آن دزد
زمین، دزد و زمان، دزد،آسمان ،دزد
رعیت دزد و خان و کدخدا دزد
عیال و خانه زاد و اهل خان دزد
وکیل و مجرم و محکوم و قاضی
هم آغوشِ اسیر و پاسبان دزد
زمان تا بنده ای صاحبقِران است
همانا نایب صاحب زمان، دزد
قتیل و قاتل ،اعدامی و جلاد
همه تا چوبه ی داری چنان دزد
سر منبر و یا اورنگ شاهی
دمادم خطبه خوان یا حکمران دزد
توانگر در پی اموال ملت
تهیدستی پی یک تکه نان دزد
زمین خواران میان خطبه و خلق-
اساسِ سفره ی هر خطبه خوان، دزد
ولایت را چپاولخانه کردند
از آن روزی که شد والی آن دزد


