چایی اگر مهمان کنی من را خریدارت شوم
مجنونترین پیمانه ی لب سوز بازارت شوم
من را اگر در کافه ی پیمانه نوشت جا دهی
خود باده گردان لب سرخ و شکربارت شوم
جامی بگردان نازنین! با ساغر چشمان خود
شاید که با چشمک پرانیها خودم یارت شوم
لبخند تو مثل گلی آرام بخش درد ماست
باید برای چیدنش هر لحظه بیمارت شوم
یخ کرده ام از سردی طرز نگاهت نازنین!
چایی بریزان با نگاهی گرم، تبدارت شوم


