قالب شعر: چهار پاره
خیابونا پر از سکوت و بغضه
تموم شهرمونو غم گرفته
حال و هوای همه بارونیه
چشای ابریمونو نم گرفته
قاصدکا تو جور و خصم طوفان
داغ کبودی رو به جون خریدن
تموم گلها هر جا که میبینی
پرپر و پاره پاره و غریبن
نعش شقایقای پرپر شده
نقش خیابونای خیس و خسته ن
هزار هزار تا باغِبون گریون
دنبال گلهای به خون نشسته ن
پرنده ها تو قفسا اسیرن
هر قفسی اسیر رقص مرگه
میون دست ابرای سیاهی
سلاح رگبارِ پر از تگرگه
لشکری از فرشته های امّید
پشت درای شهرمون رسیدن
اگه درای بسته مون وا بشه
رهایی ما رو به جون خریدن
خدا کنه دسته گلای امّید
عطر رهایی رو به خود بگیرن
خدا! یه لطفی کن که دیگه هیچ وقت
این گلا روی قبرا جا نگیرن


