نسترن، عشق دلم، جای تو در گلدان است
روی گلبرگ دلت، اشک همان باران است
قهوه ی تلخ قجر، میخوری و میدانم
فال زیبای تو در، عمق دل فنجان است
گرچه گیلاس لبت عشق، پر از شیرینی ست
نوبر میوه، به وقت خود تابستان است
ابرویت خط شکسته، و لبت نستعلیق
نقطه ی خال لبت، حسرت خطاطان است
سمت این ساحل تشنه، تو نیا میمیری
سمت دریا تو نرو، عشق دلم طوفان است
درد من گرچه شده حاد، ولی میدانم
لب سرخ تو، برای لب من درمان است
من که سخت است جدا، از تو شوم زیبارو
تو جدا میشوی و یار، ببین آسان است
آنچه که ارزش آن، هیچ شده در چشمم
عشق من،حدس بزن،فکر بکن، آن جان است
شد بهار دل من، سردتر از فصل خزان
شد زمستان دل من، موقع یخبندان است


