سالها بر سر آتش، سر سازش داریم
خسته و سوخته امید فروکِش داریم
چون سرِ سوزن مان، گیرِ وفاپیشگی است
از تَهَش جورِ هزاران نخ سرکش داریم
بلبلانیم که در محضر آواز کلاغ
لب فرو بسته، سرِ نغمه ی دل کِش داریم
تهِ این قصه کجا میرسد ای قصه نویس!
پی صد پاسخ پرحاشیه، پرسش داریم
در به روی همه بستند و در این برزخ غم
سالیان است که امّید گشایش داریم
مست ازین کهنه شرابند سفیران بهشت
ما در این قوم، ولی حسرت کشمش داریم
همه آلوده از این چرک سیاهی شده ایم
پی دلاک و بدن شو همه خارش داریم
کاروان! همسفر قصه ی این جمع مشو
سالیان است در این قصه کشاکش داریم


