لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 30 مرداد 1405

پایگاه خبری شاعر

داستان:

تخم مرغ دو زرده

تخم مرغ دو زرده
———–'
کوچیک که بودم خدابیامرز مادر بهم سپرده بود که وقتی اومدی خونه دیدی که مهمون داریم قشنگ میای سلام می کنی و مودب میشینی و وقت غذا هم نمی‌آی نزدیک سفره گفتم باشه

کلاس اول ابتدایی یک روز که از مدرسه بر میگشتم اومدم خونه دیدم مهمان داریم مردی میانسال با موهای جو گندمی نشسته بود کیف چمدانی هم کنارش گفتم از فامیلهای مادرم هست حتما از سفر اومده

سلام کردم به مادرم گفت همینه گفت نوکرته گفت خدا حفظش کنه
بو جونی بیا اینجا رفتم مرا بوسید گفت لباساتو عوض کن میخوام چند سوال ازت بپرسم توی تی ثانیه آماده شدم

مرده که بوآ صد اش میکردن گفت( بو جونی) من یه شعبدبازی بلدم یکی از پاهات را به پاهای خودم می بندم مثل مرغ قدقد می کنی بعد بلند میشی زیر قابلمه تخم مرغ پیدا میشه مرا نشوند روی قابلمه و همین کار را کرد قابلمه را که برداشت به دونه تخم مرغ زیرش بود باورم نمیشد

بوآ گفت حالا اون پات را هم می بندم تخم مرغ دو زرده میذاری هردو پای مرا به پاهای خودش بست بعد به مادر اشاره کرد اون هم دو دستم را محکم گرفت و بوآ کیف جادویی اش را باز کرد از داخل آن یک نی سر شکافته و تیغ و مرکورکروم و وسایلش را در آورد حالا متوجه شدم که تو تله افتادم هر چه تقلا کردم فایده نداشت شلوارم را کشیدند پایین و عملیات ختنه با ریختن چند قطره خون به پایان رسید

بعد همون تخم مرغ را دادند دستم گفتند بزن تو سر بوآ
اونجا بود که فهمیدم چه تخم دو زرده ای گذاشتم

آثار دیگر نویسنده :

Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی :

قالب تخصصی داستان :