قالب شعر: چهار پاره
ساورز
**
بشنو سرود آب از چشمه
بنگر به ابرویی که پیوسته
برف سفید و گل نگینش چون
زیبایی دست حنا بسته
*
بوی چویل و درمه و ریواس
قاب کلوس شیره نابسته
اشک زلال چشمه تیزآب
پای رز شیرین بی هسته
*
یک شب بیا با جغد نجوا کن
سنجاب از دستان مار جعفری رسته
بانگ خروس صبح از بر کن
فریادی از یک ساز بشکسته
*
یک روز بارانی که آویشن
می گفت با مه حرفش آهسته
فریاد می زد باد در گوش
وول و بلوط پیر دل خسته
*
تاق بلند آبشارش چون
سرو بلند زلف آشفته
پایین دست هم برم المونش
چون جوجه تیهویی که شب خفته
*
شیرین ترین خوابی که میخواهی
در سایه سار باغ سرکرته
اکسیژن خالص تنفس کن
آنجا فقط انسان کمی مفته
*
گنجشکک افتاده در سیسه
قوچ شهاز پای در رفته
آهنگ لالای زن بیوه
پنج شنبه شبهای همه هفته
*
زنگ بهوش یا کریم هر صبح
درگوش ما این نکته را گفته
خال پلنگ وحشی ساورز
از چشم ماه هرگز نمی افته


