شهداد
“*****”
از جور زمان است که فریاد بلند است
شیر است که از غیرت خود در غُل و بند است
..
آنکس که خریدار طلا هست به بازار
بردارد و از فِی نپرسید که چند است
..
یک شب که نمایان شدی از جانب شیراز
این شایعه افتاد که شهزاده زند است
..
این زخم که بینی نه به پایم زده شمشیر
ازشهد شیرین لب و افزایش قند است
..
این رشته که افکنده شده بر سر و گردن
پُودش ز محبت بود و تار کمند است
..
با باد اگر می گذری بر سر شَهداد
از دور تصور بکنند نافِ هلند است
..
دام تو شبیه دل ما ساده شود پهن
چشم کج ما بین کمی ساده پسند است
..
دل تا که شکست قابل ترمیم نباشد
دیوانه مجنون چه محتاج به پند است
..
امروز اگر نام تو حَک شد سر قبرم
فردا همه جا پخش شود سنگ بِرند است
•••
حاجی اکبری


