صلح
<><>
در جنگل موهای در هم رفته تو
تو می کنی بازی قائم موشکی با من
من لای موهای تو پنهان می شوم تا صبح
،،
تا صبح با موی تو بازی می کنم هر شب
هر شب به بوی رختخوابت کرده ام عادت
عادت شده شب با خیال تو نمایم صبح
،،
صبح با تو بر خیزم و با شانه بشم درگیر
درگیر بین رفتن و ماندن کنار تو
تو بی خیال من شدی با شانه کردی صلح
،،
صلحی که در پی داشته حیرانی من
من باز میگردم دوباره لای موی تو
تو قصه مویت و من تکرار گردد صبح
**
..حاجی اکبری..


