از خرمالوهای خون دل خورده ای
که سوگلی پاییز بودند
و مثل تبعیدی ها
در فروغ صبحی بی ادعا
مفقود شدند ،
تا در حصار فصل انتظار
پرنیان عشق را
رهاتر ، بگسترانند
از تخیل هایی که بی اعتنا
به مقاومت زمان
مرا محاصره کرده اند
تا بیت الغزل خداحافظی ام را
منسوخ کنم ،
و در بی تابی این لحظه های عصا به دست
ادامه ی این حماسه را
تو،
شاعرانه تر
بنویس
✍️ مهرنوش- مستحقان زاده


