برتختِ نسیم، گل، نشاندن دارد
شب بو هوسِ قصیده خواندن دارد
با آمدنت شکوفه ها فهمیدند
امسال بهار ،قصدِ ماندن دارد
✍️ مهرنوش- مستحقان زاده
کتاب “شُکوهِ مَهوا”
چاپ ۱۴۰۲- نشر فصل پنجم
ابری که رسید، بی هوا باران شد
حس کرد دلم که نیمه ی آبان شد
آمد آمد عید، زمستان کوچید
کالسکه ی نو بهار گلباران شد
✍️ مهرنوش -مستحقان زاده
کتاب “شُکوهِ مَهوا”
چاپ ۱۴۰۲- نشرفصل پنجم
شوری که مرا به اشتیاق آورده
در من تبِ تندِ اتفاق آورده
ارّابه ی پر شتابِ باران امشب
رویای تورا به کوچه باغ آورده
✍️ مهرنوش- مستحقان زاده
کتاب “شُکوهِ مَهوا “
چاپ ۱۴۰۲- نشر فصل پنجم
مانند ِعلامتِ سوالم بی تو
رُخدادِ بدونِ احتمالم بی تو
از سًفسطه ی عقل گریزان هستم
یک فلسفه بافِ بی مثالم بی تو
✍️ مهرنوش- مستحقان زاده
کتاب ” شُکوهِ مهَوا”
چاپ ۱۴۰۲- نشر فصل پنجم
تو آیه ی یامُحَوِّلَ الاحوالی
ناهید منی، ستاره ی اقبالی
من سیزدهِ غروب آبانم، تو
نوروز ترین حادثه ی امسالی
✍️ مهرنوش- مستحقان زاده
کتاب ” شُکوه ِ مهوا”
چاپ ۱۴۰۲- نشر فصل پنجم
در بُرهه ی تاریخ گرفتارشدیم
در سلسه ی شکست ، تکرار شدیم
ما ، بینِ خرابه های اسکندرِ عشق
ماندیم و سرِ زبانِ اشعار شدیم
✍️ مهرنوش- مستحقان زاده
کتاب ” شُکوهِ مَهوا “
چاپ ۱۴۰۲- نشر فصل پنجم
از سختیِ جنگِ تن به تن می گویم
از تلخیِ مرگِ کوه کَن می گویم
از داغِ دلِ سوخته ی مجنون ها
از عاقبت عشق ، سخن می گویم
✍️ مهرنوش – مستحقان زاده
کتاب ” شُکوهِ مَهوا”
چاپ ۱۴۰۲- نشرفصل پنجم
در گوشه ی تَنگِ انزوا خوابش بُرد
از گیجیِ سَمِّ این فضا خوابش برد
در کنگره ی شب زده ها، آخرعشق
لای همه ی کتاب ها خوابش برد
✍️ مهرنوش- مستحقان زاده
کتاب ” شُکوهِ مَهوا”
چاپ ۱۴۰۲- نشر فصل پنجم


