” یک قدم تا مرگ”
حالا که تنها یک قدم تا مرگ جان دارم
شوقی فراتر از همیشه، در نهان دارم
هنگامه ی رفتن شده پس بال وپر واکن
اندازه ی پروازهامان ، آسمان دارم
پاییزم اما سبزتر از باغ زیتون ها
مثل نسیم صبحدم ، روحی روان دارم
وقتی درونم لانه می کردی، خودت دیدی
من بر فراز قاف عشقت، آشیان دارم
ای که قوام هر شرابی، مست مستم کن!
با تو گلویی از طرب ، آوازه خوان دارم
هم پیک بارانم ، تو هم همصحبت ماشو
قدر دو فنجان چای نوشیدن ، زمان دارم
✍️ مهرنوش- مستحقان زاده


