قالب شعر: چهار پاره
دوی امدادی
،،، ،،، ،،، ،،،
دانه مریز پیشِ منِ در قفس
فکر و خیالم همه آزادی است
معلومه از خِس خِس راه نفس
مشکلِ من مشکلِ بنیادی است
°°
دلهُره افتاده به جانِ قفس
راه گلو بسته و غَمبادی است
قافله خسته ست ز بانگ جَرس
خفته چه داندچه در این وادی است
°°
میگذرد عاقبت این روزِ سخت
در پی آن هِلهِله و شادی است
شاخه بروید ز تنِ این درخت
بهمنِ من بهمنِ خُردادی است
°°
چوبِ قفس آخرش افتادنیست
گریه عجز مختصِ نوزادی است
چوب دَو هر روز بدستِ یکیست
زندگی همچون دَوی امدادی است
°°
در همه جا نوبتی است آسیاب
بعد ربیع نوبتِ جَمادی است
نوبتِ تو هست بسان حُباب
دورِ زمان خنجرِ فولادی است
•••
حاجی اکبری


