.ویژه نا (گازرین)
÷÷÷÷÷÷÷
ویژ ویژی آمد از صحرا و دشت
چون صدای باد و پرچم، ویژه نا
*
در حدیث آورده اند پیشینیان
مدح کمتر، بیشتر ذم، ویژه نا
*
در طبیعت بی عداوت ، بی ضرر
در رفاقت به ز آدم ، ویژه نا
*
روزها همراه من غم خورده است
وقت خرمن خوشه چینم ، ویژه نا
*
الفتی دیرینه دارد با کُنار
خانه اش لرزان چون بم ، ویژه نا
*
او بشارت می دهد دهقان را
ظهر گرما، چای گلدم، ویژه نا
*
خستگی را می زداید از تنش
پنکه وار چرخد دمادم ،ویژه نا
*
آشنا هست با فنون دلبری
آشنا چون بوی شلغم ، ویژه نا
*
خوش ادایی می کند حرف و کلام
کسره را با فتحه و ضم ، ویژه نا
*
رخت می پوشد سیاه و گاه سبز
دائماََ باشد به ماتم ، ویژه نا
*
راضی از رزقی که گشته سهم او
فارغ است از بیش و از کم ،ویزه نا
*
دستهایش بسته خواهند کودکان
بالهایش قرص و محکم ، ویژه نا
*
خار و باد و بند ریسمون با کِلُور
در مقابل سر کنند خم ، ویژه نا
*
هم صبور و هم متین و هم وزین
دل ولی دریایی از غم ، ویژه نا
*
در خزان چون کوه باشد استوار
شاخه را چسبیده محکم ، ویژه نا
*
بر خلاف چهره ی مردانه اش
بارها پس داده است نم ، ویژه نا
*
ازدواجش سنتی هست غالبا
با پسر خاله، پسر عم ،ویژه نا
*
خط و خالش می درخشد، بی مثال
چون نگینی شد به خاتم ، ویژه نا
*
سر براه چون کودک افتاده راه
سربزیر چون اشک مریم ، ویژه نا
*
او کرم آموخته در مدرسه
درس خوانده پیش حاتم ، ویژه نا
*
هندسه را با نجوم آمیخته
نور را از ابن هیثم ، ویژه نا
*
سر فرو برده به جیب خویشتن
راهب عزلت نشینم ، ویژه نا
*
آسمان خِست به خرج داد بر زمین
رخت بست از سرزمینم ، ویژه نا
*
جبر او را می کشاند بر جبال
خط کشیده بر جبینم ، ویژه نا
*
نسلشان در معرض نابودی است
منقرض از کثرت سَم ، ویژه نا
*
از هجوم بلبل و سار و کلاغ
الفرار تا مرز دیلم ، ویژه نا
*
گرچه او آواره شد در شهرها
شهر او باشد ونیزم ، ویژه نا
*
جسم او بالای دار آویخته
چون نخیل و جسم میثم ، ویژه نا
*
بی گمان اندر کمینش دشمنان
دشمنش را در کمینم ، ویژه نا
*
خالق او این چنین خوب آفرید
خوب بود زیباترین هم ، ویژه نا
*
نازم آن پروردگار بی بدیل
ناز کرده است نازنینم ، ویژه نا
*
شک ندارم بعد مردن روز حشر
می شویم محشور با هم ، ویژه نا
*
شد رفیق راه و یار غارها
ویژه بر ما ،ویژه دیدم، ویژه نا
….
حاجی اکبری


